باز عطر محرم در هر کوي و برزن پيچيد و دل هاي شيدا را به ادراکش فراخواند . محرم ها از پي هم مي گذرند و مرا به اين انديشه مي خوانند که محرم امسال با محرم هاي قبلي چه تفاوتي دارد ؟ بهره ي ما از محرم چيست ؟ در پي چه روانيم ؟
از صبح نداي حسين در جانم طنين اندازشده ؛ ندايي که نه تنها کوفيان را بلکه تمامي ابناي بشر را تا قيامت مي خواند که : « اگر دين نداريد آزاده باشيد » .
آزاده بودن , آزاد بودن ؟
آزاد بودن براستي حالتي از ذهن است که در آن نشاني از ترس يا اجبار يا عافيت طلبي نباشد . بسياري از ما در پي آنيم که موقعيتي امن براي خود فراهم کنيم . در اجتماع مقبول تر باشيم و مورد تحسين همه . حتي بي وقفه در حال مقايسه ي خود با ديگرانيم ومشغول قضاوت هاي بي شمار در مورد خودمان , اطرافيانمان و حتي در باره ي طبيعت ! همين قالب ها و سنت ها نا خودآگاه به دور آزادگي مان تار مي تند و از ما مجموعه اي آکنده از بايد ها و نبايد های جعلي مي سازد .
کسي که پوچي و بيهودگي همه ي اين ها را مي بيند و بدين روي آينه درونش , پاک و شفاف و بي آلايش است و انگيزه ي چيزي شدن افسونش نکرده , براستي آزاد است . هر گاه سادگي اين حالت را دريابيد , زيبايي شگرف و ژرفاي آن را خواهيد ديد .
زيبايي پاک بازي حسين در ميدان عاشورا .
