تبليغاتX
نی ستی

نی ستی

گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست.

وقتی کودکیم ، در ما احساس خود جوشی برای پذیرش آسان گیرانه ای از زندگی وجود دارد. نگریستن شادمانه و سبک بالانه به زندگی. اما هنگامی که بزرگ تر می شویم چنین می شود که همه اشارات شوق آمیزی را که از فراسوی پدیده ها بر می خیزد را از دست می دهیم. در تقلاییم که کاره ای شویم، پستی به دست آوریم و نگه داریم، مسؤولیت فرزندان و... را نیز داریم. همه این فشارهای بیرونی چون بار سنگینی پشتمان را خم می کند و شوق زندگی را از ما می گیرد.

از خود نمی پرسیم چرا؟

این تقلا - که هر لحظه از زندگی مان را تشکیل داده - نبردی میان یکدیگر، همسران، همسایگان و یا جامعه پدید می آورد که نابودمان می سازد و انرژی مان را به هدر می دهد.

منظور از بدون تقلا ماندن آن نیست که ساکن و خرفت و کودن و راکد بمانیم.

ذهن در تقلا، سرشار از حس بر تری و یا حقارت است و به همین دلیل است که تقلا می کند فرد بهتری شود.

حتی برای دوری از تقلا و رسیدن به صلح نیز تقلا جایز نیست، کافیست ذهن را مشاهده کنید که در حال کشاکش است. در این حالت مشاهده گرانه، بدون تقلا برای وادار کردن ذهن برای رسیدن به مطلوب(صلح) ذهن خودجوشانه از تقلا باز می ایستد و توانای ادراک بی کران می شود.

کافیست خود را بپاییم. ببینید چگونه از صبح تا شب انرژی تان را صرف تقلا می کنید.

رسیدن به صلح ذهن، رسیدن به حالتی سرشار از هوشیاری و بیداری شگرف است که نشانی از حس برتری جویی یا حقارت و یا کهتر و مهتر و یا مرشد و پیشوا ندارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 15:5  توسط صفا  |