نيستي واژه ي چندان قشنگي نيست.به اين دليل است كه مي خواهم آن را به صورت" ني ستي" درآورم ،زيرا هيچ صرفا" هيچ نيست،همه چيز است.مرتعش از همه چيز است. توان بالقوه است.توان مطلق است.آن هنوز تجلي نيافته،اما همه چيز را در بر دارد.در آغاز طبيعت است،در پايان طبيعت است،پس چرا در ميان اين همه هياهو مي كني؟ چرا در ميان،اين همه نگران،اين همه مضطرب،اين همه جاه طلب هستي-چرا اين همه يأس و نو ميدي به بار مي آوري؟ كل سفر،از نيستي به نيستي است.