تبليغاتX
نی ستی

نی ستی

گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست.

 

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 17:27  توسط صفا  | 

همواره ورق زدن کتب تاریخی از کارهای مورد علاقه ام بوده است. در کنار بررسی وقایع تاریخ معاصر٬ دیدن تصاویر رجال سیاسی٬ آن هم در دوره جوانیشان خالی از لطف نیست. در ادامه تعدادی از تصاویر این رجال آمده است. خاطر نشان می کنم قرار گرفتن عکسها در کنار هم هیچ گونه بار معنایی در بر ندارد.

 


سید علی خامنه ای 

آیت الله سید علی خامنه ای


هاشمی رفسنجانی

آیت الله هاشمی رفسنجانی


آیت الله شهید مرتضی مطهری

آیت الله شهید مرتضی مطهری


آیت الله مکارم شیرازی

آيت الله مکارم شيرازی


حسین فاطمی

حسین فاطمی


مهدی بازرگان

مهدی بازرگان


محمد مصدق

محمد مصدق


ابراهیم یزدی و رمزی کلارک

ابراهیم یزدی و رمزی کلارک


عباس امیر انتظام

عباس امیر انتظام


 شعبان بی مخ

و بالاخره شعبان بی مخ


امیدوارم پسندیده باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:15  توسط صفا  | 

     احساس مي کنم ديگه خودم نيستم. اين روزها نمي دونم چرا اينقدر عوض شده ام.

بار ها با خودم قرار کاري رو ميذارم اما زمان وقوع همه ی اتفاقات فرداست . . .

 فردايي که نمي دونم کي مياد.

وقتي که مياد من هستم يا نه؟

تا اون موقع پايي براي رفتن خواهد بود؟

و کورسوي اميدي ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:6  توسط صفا  | 

تو اين دو هفته به اينکه بايد چي بنويسم خيلي فکر کردم.

راستش رو بخوايد از انتقاد خسته شدم. چقدر انتقاد؟!

·         شايد بايد عادت کنيم که نظام تصميم گيري در دولت کشورمون بيشتر به يک الگوريتم توليد اعداد تصادفي شبيهه تا يک مجموعه تصميم گيري مديريتي و کارشناسي.

·         شايد بايد عادت کنيم که رئيس قوه قضائيه در مورد طرح امنيت اخلاقي (اجتماعي سابق)! همان حرفي رو بزنه که من مي زنم. مشخص نيست با اين همه اختيارات فرق ما چيه ؟ و مدعي العموم کي بايد از آزادي ها و شرافت فردي مردم دفاع کنه؟

·         شايد بايد عادت کنيم که فقط مسئوليني که قصد شرکت در انتخابات آتي را دارند، ژست هاي مردمي بگيرند و پروژه هاي پر سر و صدا اجرا کنند. (مثل شهرداران قبلي و فعلي پايتخت و ...)

·         شايد بايد عادت کنيم که نيروي انتظامي متولي اجراي سياست هاي اجتماعي و فرهنگي باشه و کلانتري ها کارت سوخت هم توزيع کنند.

شايد بتونم به همه ي اين ها عادت کنم ولي مدام اين حديث جلوي چشمامه که : فقر که وارد شد، ايمان از در ديگر خارج مي شه.  

باشه ما به خيلي چيزا عادت مي کنيم. ولي آقايون مسئولين! انتخابي هستيد يا انتصابي، قصد شرکت در انتخابات داريد يا نداريد؛ خواهشاً به وضع معيشتي فرهنگيان، پرستاران، بازنشسته ها و کارگران و به نجابت و آرامش اونها عادت نکنيد.

استادي مي گفت : ما که جزو کفار نيستيم، پس «رحماء بينهم» باشيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:21  توسط صفا  | 

در حکايات اومده که :

زنی با پسر و دختر و عروس و دامادش روی پشت بام خوابيده بودند . زن که دل خوشی از عروسش نداشت با صدای بلند به پسرش گفت : توی هوا به اين گرمی اينقدر نزديک زنت نخواب ! بعد از چند دقيقه به دخترش گفت : مادر جون هوا سرده , يه کم به شوهرت بچسب سرما نخوريد ! عروس حاضر جواب هم گفت : « قربون برم خدا رو , يک بام و دو هوا رو! »

حالا حکايت دوره زمونه ماست : صدا و سيما برای لاپوشونی مخالفت مردم با آبگيری سد سيوند و لجاجت دولت در انجام اين کار, خبر زير را اعلام کرد :

« سد سيوند که در دوره ی هاشمی تصويب و در دوره ی خاتمی با هزينه ی گزاف ساخته شده بود, با دستور احمدی نژاد آبگيری شد.»

نمی دونم چرا اين سبک تنظيم و انتشار اخبار در مورد خبرهای موفقيت های هسته ای, اجرای اصل 44 قانون اساسی و توزيع سهام عدالت تجربه نشده بود؟!!!

جهت يادآوری به آقايون عرض مي کنم که :

·        به خدا ما يه چيزايي مي فهميم, اين قدر تابلو ... مون نکنيد .

·        تا انتخابات رياست جمهوری خيلی مونده , خيالتون راحت باشه ! تجربه ی دوره ی قبل ثابت کرد يک هفته ای هم ميشه يکی رو تو پاچه ی ملت کرد .

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:43  توسط صفا  | 

در پاسخ به دعوت دوست عزیزم ممد یزدان پناه.

بدون مقدمه و شرح:

۱. خدا سایه ی پدر و مادر و خانواده را از سر هیچ کس کم نکنه.

۲. خدا کنه چار ستونه بدن همه سالم و سلامت باشه.

۳. خدا همه مونو بی نیاز کنه.

۴. خدا کنه همیشه دنیا رو رنگی ببینیم.

۵. و مهمتر از همه ان شالله عاقبت همه مون ختم به خیر بشه.

یکی هم متولد آذر:

به امید روزی که همه از جمله خودم به خودآگاهی برسیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 16:47  توسط صفا  | 

در این که انرژی هسته ای حق مسلم ماست شکی نیست.بر فرض که هزینه ی دستیابی به آن نیز منطقی باشد بر فرض که چند سال آثار منفی پیگیری آن بر کشور وارد نشده باشد

آیا حق مسلم ما نیست که اتوبان تهران-قم با بارندگی تبدیل به رودخانه نشود؟

متاسفانه دیشب وقتی در اتوبان به سمت قم می رفتم شاهد تصادف عجیبی بودم.

هنگامی که اتوبان و چراغ های خاموشش منتظر برق تولیدی از انرژی هسته ای( حق مسلم ماست) بودند در تاریکی عجیبی خودروی روز اروپا٬ پراید ٬ وارد یک نقطه ی عمیق در رودخانه ی قم تهران شد و شروع به چرخیدن کرد و از آنجا که ترمز کردن بر روی آب محال است٬ بیش از ده ماشین با هم برخورد کردند.پنج کشته و ....... .پسر دوازده ساله ای که با پدر و مادرش با پیکانی به سمت جمکران می رفت٬ مبهوت به جنازه ی مادر و پدرش نگاه می کرد و سعی می کرد دست و پای پدرش را که در اتوبان پخش است را جمع کند.

دیگر چه چیزی حق مسلم ماست؟؟؟؟

 متولد آذر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:12  توسط صفا  | 

سال نو مبارک .

تعطیلات خوش بگذره .

اگه مسافرت میرید مواظب رانندگی خودتون٬ اتوموبیل جلویی و عقبیتون٬ چاله های جاده٬ اتومبیل های ساخت وطن و ... باشید تا بعد عید بازم همدیگه رو ببینیم .

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:36  توسط صفا  | 

هر کدام از ما در طول روز با شخصیت ها یا نفس هایی روبرو می شویم که چشم های غبار آلود این روزهای ما قادر به درک زیبایی درونی آنها نیست.

بیشتر به دنبال بررسی سر و وضع  و ظاهر طرفمان هستیم.در برخورد اولیه مبنای قضاوت بر وضع ظاهری است٬ تا آنجا که شاید علم به اخلاق و تفکر آن اشخاص پس از مدتی باعث تعجب مان نیز شود.

فی الحال به خاطر عدم توجه به زیبایی ها و  لطافت های درونی٬ وضع ظاهری بیش از حد مهم و زمانبر وشاید منشاُ مشکلات شخصیتی نظیر عدم اعتماد به نفس و انزوا و ..... نیز شده است.

آیا این عدم توجه به زیبایی های درونی ٬باعث نمی شود که ارزش آن ها روز به روز در جامعه کمتر و ظواهر جایگزین آنها شود؟

ما همین طور به رفتار تبعیض گونه ی خود ادامه میدهیم اما اگر نگاهی به دوست های صمیمی مان که شاید روزی مورد قضاوت بی رحمانه ی ما بوده اند واکنون صادقانه و برادرانه در کنارمانند بیندازیم بگوییم ای کاش تعداد آنها بیش تر از این بود٬ که به خاطر همین سطحی نگری نیست و شاید بدتر از آن به خاطر همین اخلاق بگوییم ای کاش کمتربود ویا اصلاْ نبود.

پی نوشت۱: قطعاْ ظاهری آراسته و زیبا مطلوب همه است ولی مبنای قضاوت صحیح نمی باشد.

پی نوشت ۲: پررو نشید از فردا همه جر جواد پاشید بیاید بیرون.

نویسنده:علی پورصادقیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:52  توسط صفا  | 

در باب ضرورت اتخاذ موضع متحد در برابر دشمنان هيچ شکی نيست . اما بين خودی ها که تبادل نظر را نمی توان منع کرد . آنچه در ادامه می خوانيد نظر يکی از موفق ترين مديران IT کشور است , در مورد مسايل هسته اي به نقل از ماهنامه راه راست .

هزينه‌ي برق هسته‌اي چقدر شد؟ چقدر است؟ چقدر مي‌شود؟

     اقتصادي فكر كردن در ذات بشر عادي است. اگر كسي اين كار را نكرد شايد فرشته باشد، اما به درد زمين نمي‌خورد. ما بايد با انسانهاي عاديِ روي زمين زندگي كنيم.
     ارقام دقيقي از هزينه انجام شده براي آنچه كه دانش هسته‌اي، سوخت هسته‌اي، برق هسته‌اي يا هر نوع انرژي هسته‌اي نام مي‌گذارند نداريم. شايد به دلايل امنيتي باشد كه ديگران نتوانند به ميزان پيشرفت ما در اين امر دست يابند. اما من خيالشان را راحت كنم. اگر هزينه انجام شده را اعلام نمايند، ديگران نتيجه مي‌گيرند كه ما علاوه بر چندين نيروگاه اتمي، هزاران تن سوخت هسته‌اي نيز در اختيار داريم.
     عيب بزرگ جوامع بسته و دولتهاي خودپسند در پنهان كاري بيهوده است. هزينه خيلي از كارهايي كه انجام مي‌دهند را اعلام نمي‌كنند و از ابتدا با مردم و كارشناسان مشورت نمي‌كنند و بعد از انجام كار تمام ضررها و نابساماني‌ها را به گردن شخص يا اشخاصي غايب كه دستشان از قدرت كوتاه است مي‌اندازند. دولت بعدي نيز بر همين منوال عمل مي‌كند و قبلي‌ها را مسول بي سر و ساماني معرفي مي‌كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:39  توسط صفا  | 

قرارم بر این بوده و هست که مطلب سیاسی ننویسم . این پست را از باب یادآوری دو نکته ی اخلاقی و منطقی گذاشتم .

دو شب پیش در چند نوبت، خبری از صدا و سیما پخش شد و گاهی گوینده با چنان لحن و آب و تابی خبر را می خواند که گویا شنونده باید ساعتها به آن افتخار کند :

غلامحسین الهام سخنگوی دولت، وزیر دادگستری و ... در کنفرانس خبری اعلام کرد که تمام دارایی هایش منحصر است در 3 دانگ از یک منزل مسکونی و یک پیکان مدل 83 .

با توجه به این که مرجع دریافت لیست دارایی های مسئولین در قانون مشخص شده است ، اعلام محتویات این لیست در کنفرانس خبری و موج تیلیغاتی گسترده ی پس از آن ، نشان از ارزش حاکم بر فکر، رفتار و کردار گوینده ی خبر و تحسین کنندگان وی دارد . اما به نظر من این ادعا از دو وجه قابل توجه است .

1.      در صورت حمل بر صحت موضوع ، این ادعا نه تنها نقطه ی قوتی برای وی نیست بلکه هر شنونده ی اهل فکری را به پرسش وا می دارد که : « در حالی که بسیاری از کارمندان دولت و شاغلین سایر بخش ها با سابقه کار مشابه و بدون بهره گیری از رانت، توانسته اند امکانات رفاهی بیشتری برای خود و خانواده شان فراهم کنند، توان مدیریتی آقای الهام در حدی هست که چندین پست کلیدی را همزمان اشغال کند ؟»

2.      فرض دوم بر این است که این ادعا هم مانند ادعاهای قبلی سخنگو مطرح شده باشد . همه واقفند که نظر ایشان در مورد وعده های انتخاباتی رئیس جمهور، نرخ تورم، گرانی مسکن، و حتی قیمت اقلام مصرفی مردم مثل گوجه تا چه حد با واقعیات ملموس جامعه فاصله دارد . به نظر می رسد تلقی ایشان از معیارهای سنجش، با استانداردها تفاوت فاحشی دارد . تا جایی که برخی اظهار نظراتشان به نوعی توهین به فهم شنونده محسوب می شود . لذا جناب الهام ! بهتر است پیش از اعلام خبرهای مسرت بخش و غرور آفرینتان لطفاً به سوالات زیر پاسخ دهید .

·         تورم چیست؟

·         تومان چه نسبتی با ریال دارد و این دو چه نسبتی با پول واقعی دارند؟

·         درصد یعنی چه؟

·         و اصولاً دو دو تا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:55  توسط صفا  | 

نمی دونم شما هم دنیا رو اینطوری می بینید ؟ انگار که همیشه شادی ها منهای غم ها باید یه مقدار ثابتی باشه . یعنی هر وقت لذتی رو تجربه می کنی پشت بندش باید رنج وغم رو هم تحمل کنی . هر چی شادی و سرمستیت عمیق تر باشه ضد حال بعدشم بیشتر و تلخ تره . برای همینه که احساس می کنم نباید برای خوش بودن دست به هر کاری زد . خصوصاْ اگه از نوع " تقلب در احساسات " باشه . 

البته خیلی جدی نگیرین . چون من از اول زندگیم همه چیزو دوتا می دیدم و فکر می کردم همه همینطورن . ولی تازگیا دکترا می گن چون چشات " اگزوتروپی " داره دوتا می بینی . تازه فهمیدم که چرا موقع کتاب خوندن باید یه چشممو ببندم ولی بقیه اینطور نیستن !

حالا نمی دونم در مورد مطلب بالا بازم عیب از منه یا دنیا واقعاْ اینطوریه ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:43  توسط صفا  | 

وقتی کودکیم ، در ما احساس خود جوشی برای پذیرش آسان گیرانه ای از زندگی وجود دارد. نگریستن شادمانه و سبک بالانه به زندگی. اما هنگامی که بزرگ تر می شویم چنین می شود که همه اشارات شوق آمیزی را که از فراسوی پدیده ها بر می خیزد را از دست می دهیم. در تقلاییم که کاره ای شویم، پستی به دست آوریم و نگه داریم، مسؤولیت فرزندان و... را نیز داریم. همه این فشارهای بیرونی چون بار سنگینی پشتمان را خم می کند و شوق زندگی را از ما می گیرد.

از خود نمی پرسیم چرا؟

این تقلا - که هر لحظه از زندگی مان را تشکیل داده - نبردی میان یکدیگر، همسران، همسایگان و یا جامعه پدید می آورد که نابودمان می سازد و انرژی مان را به هدر می دهد.

منظور از بدون تقلا ماندن آن نیست که ساکن و خرفت و کودن و راکد بمانیم.

ذهن در تقلا، سرشار از حس بر تری و یا حقارت است و به همین دلیل است که تقلا می کند فرد بهتری شود.

حتی برای دوری از تقلا و رسیدن به صلح نیز تقلا جایز نیست، کافیست ذهن را مشاهده کنید که در حال کشاکش است. در این حالت مشاهده گرانه، بدون تقلا برای وادار کردن ذهن برای رسیدن به مطلوب(صلح) ذهن خودجوشانه از تقلا باز می ایستد و توانای ادراک بی کران می شود.

کافیست خود را بپاییم. ببینید چگونه از صبح تا شب انرژی تان را صرف تقلا می کنید.

رسیدن به صلح ذهن، رسیدن به حالتی سرشار از هوشیاری و بیداری شگرف است که نشانی از حس برتری جویی یا حقارت و یا کهتر و مهتر و یا مرشد و پیشوا ندارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 15:5  توسط صفا  | 

باز عاشورا آمد و بانگ پیروزی حق بر باطل را در گوش اعصار طنین انداز کرد . آن روز که شیطان با تسخیر لجام جمعی از پسران آدم , داستان مکرر هابیل و قابیل را , با زشت ترین و خون بار ترین نوا روایت کرد , نمی دانست که ریختن خون پاک ترین فرزندان زمین , شکست ابدی را برای او و پیروانش رقم خواهد زد .

و امروز از پس قرن ها , هنوز خون حسین و یارانش مهر تأکیدی است بر جریدۀ ازلی رسوایی آن نافرمان ابدی .

دیده بگشایید که زینب از کربلا روایت می کند :

ما رأیت الا جمیلا : چیزی جز زیبایی ندیدم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:12  توسط صفا  | 

باز عطر محرم در هر کوي و برزن پيچيد و دل هاي شيدا را به ادراکش فراخواند . محرم ها از پي هم مي گذرند و مرا به اين انديشه مي خوانند که محرم امسال با محرم هاي قبلي چه تفاوتي دارد ؟ بهره ي ما از محرم چيست ؟ در پي چه روانيم ؟

از صبح نداي حسين در جانم طنين اندازشده ؛ ندايي که نه تنها کوفيان را بلکه تمامي ابناي بشر را تا قيامت مي خواند که : « اگر دين نداريد آزاده باشيد » .

آزاده بودن , آزاد بودن ؟

آزاد بودن براستي حالتي از ذهن است که در آن نشاني از ترس يا اجبار يا عافيت طلبي نباشد . بسياري از ما در پي آنيم که موقعيتي امن براي خود فراهم کنيم . در اجتماع مقبول تر باشيم و مورد تحسين همه . حتي بي وقفه در حال مقايسه ي خود با ديگرانيم ومشغول قضاوت هاي بي شمار در مورد خودمان , اطرافيانمان و حتي در باره ي طبيعت ! همين قالب ها و سنت ها نا خودآگاه به دور آزادگي مان تار مي تند و از ما مجموعه اي آکنده از بايد ها و نبايد های جعلي مي سازد .

کسي که پوچي و بيهودگي همه ي اين ها را مي بيند و بدين روي آينه درونش , پاک و شفاف و بي آلايش است و انگيزه ي چيزي شدن افسونش نکرده , براستي آزاد است . هر گاه سادگي اين حالت را دريابيد , زيبايي شگرف و ژرفاي آن را خواهيد ديد .

                                زيبايي پاک بازي حسين در ميدان عاشورا .

                                                که رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:11  توسط صفا  | 

دوستان در مورد مفهوم واژه ني ستي پرسيده بودند . بايد به اطلاع برسانم که اين مفهوم را از « اوشو» وام گرفته ام . فضای نوشته به حدی يکپارچه است که دلم نمي آيد در ميان کلماتش بدوم . متن کارت NO-Thingness در زير آمده است :

نيستي واژه ي چندان قشنگي نيست.به اين دليل است كه مي خواهم آن را به صورت" ني ستي" درآورم ،زيرا هيچ صرفا" هيچ نيست،همه چيز است.مرتعش از همه چيز است. توان بالقوه است.توان مطلق است.آن هنوز تجلي نيافته،اما همه چيز را در بر دارد.در آغاز طبيعت است،در پايان طبيعت است،پس چرا در ميان اين همه هياهو مي كني؟

چرا در ميان،اين همه نگران،اين همه مضطرب،اين همه جاه طلب هستي-چرا اين همه يأس و نو ميدي به بار مي آوري؟ كل سفر،از نيستي به نيستي است.

در شكاف بودن مي تواند گيج كننده و حتي ترسناك باشد.

ممكن است هيچ چيزي كه بتوان به آن چنگ زد،هيچ حسي از جهت گيري ،و حتي كوچكترين اشاره اي به انتخاب ها و امكانات موجود در پيش نباشد.اما اين دقيقا" همين حالت پتانسيل خالص بود كه قبل از خلق كيهان وجود داشت.

تنها كاري كه الآن مي تواني بكني اينست كه در اين نيستي آرام بگيري و استراحت كني...در اين سكوت ميان كلمات قرار گير . . . اين شكاف و فاصله ميان دم و بازدم را تماشا كن.

و قدر هر لحظه ي خالي اين تجربه را بدان.

قرار است چيزي مقدس متولد شود.

 

منتظر نظر هاتون هستم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:55  توسط صفا  | 

 

رنگ زرد و نارنجي تك درختان دويده درميان درختان سبز انبوه ،رسيدن خزاني ديگر را گواهي مي داد.شايد دلشوره ي حسين هم از خزاني پنهان خبر مي داد.دو دوست پيچ و خم جاده ي باراني ومه آلودرا پشت سر ميگذاشتند.حالا ديگر به نزديكي هاي مقصد رسيده بودند ولي حسين ديگر توان رانندگي نداشت ،دلشوره امانش را بريده بود.دو بار صدقه داده بودند اما فقط جابجايي مرتضي و حسين توانست از دلهره ي او بكاهد.

 طولي نكشيد كه سكوتي دردآلود،آميخته با بوي خون كه در پس صداي دهشتناك برخورد خودروشان با دو اتومبيل روبرو و حفاظ جاده بود ،خبر از حقيقتي تلخ داد.

لاستيك تركيده بود و پس از انحراف، ماشين با خودرو هاي روبرو برخورد كرده بود.ماشين در حالي كه هيچ نشاني از فرم اوليه ي خود ندارد،در كنار حفاظ كنار دره جاخوش كرده است.

حسين ديگر نفس نمي كشدو استخوان هاي لهيده ي مرتضي، ناتوان تر  از آنكه حتي دوستش را براي آخرين بار لمس كند.مرتضي هنوز مطمئن نيست كه بيدار باشد. . . . . . . . . . .

 اگر به آن مسافرت نمي رفتندو يا مثل هميشه با ماشين مرتضي مي رفتند ، اگرعلي دقايقي قبل از حركت منصرف نمي شد،اگر بين راه كمي بيشتر يا كمتر توقف مي كردند، آيا حالا حسين با ما بود؟

جابجايي حسين و مر تضي باعث عوض شدن سرنوشتشان با هم شده بود؟

آيا زندگي يا مرگ  حسين در دست مرتضي،راننده ي مقابل ،كارخانه ي اتومبيل سازي يا لاستيك سازي  ،دلشوره ي حسين ،شيب جاده و....... بود؟

آيا زندگي و مرگ در دست ديگران است،پيشامدهاي ديگر زندگي چطور؟

چه كسي مي داند؟الان ميتوانم به آن سمت خيابان بروم و با خانمي كه در پياده رو مي رود صحبت كنم ،همين كه اين كار را نمي كنم ،هم سرنوشت او هم مال خودم را دگرگون مي كنم، شايد با رفتن من به پياده رو ي ديگر،راننده اي ناچار نشود اتومبيلش را كند تر و حسين ديگري را از مرگ براهند.

چرا كسي نيست بگويد براي چه به اين جهان آمديم ؟به كجا ميرويم؟زندگي چيست؟ خوردن هر روز صبحانه،تركيدن لاستيك،حركت با سرعتي خاص،بيشتر يا كمتر تو قف كردن.

زندگي چيست؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:51  توسط صفا  |